237 / دو مسافر جدید ....
عیدتون مبارک
خیلی وقت بود میخواستم این پست رو بنویسم ولی از بس رفتیم حرفای دیگه بزنیم موند برا امروز
به فال نیک میگیرم چون با عید قربان قرین شد
یه فامیل داشتیم - البته الانم داریم - سال های سال دخترشو صدا می کردیم "پریسا"
پریسا اینا تو یه شهر دیگه زندگی میکردن و فقط سالی دوبار همدیگرو میدیدیم
یه بار عید نوروز ... یه بارم آخرای تابستون ...
ناگفته نماند که فامیلای اینجامونم همین دوبار بیشتر نمی بینیمشون
بگذریم
چند وقت پیش خبر عروسی پریساخانومو شنیدیم و بسی خوشحال شدیم
ولی وقتی تشریف آوردن خونه ی پدری بنده یه اسم دیگه هم بهشون اضافه شده بود
یکی مرتب میگفت: ستاره بیا ... ستاره اینو بگیر... ستاره بریم؟؟؟؟
هرچی نگاه کردیم دیدیم الان که وسط روزه ستاره کجا بود؟
یعنی چی ... ستاره دیگه کیه؟
داشتیم دنبال ستاره میگشتیم که مامان پریسا گفت:
تعجب نکنین اسم آقادامادمون سیروسه ... خواسته اسم خانمش با اسم خودش تناسب داشته
باشه اسم پریساجونو گذاشته ستاره
مام داریم تمرین میکنیم دیگه بهش نگیم پریسا ... آقاداماد ناراحت میشن!
شمام حواستون باشه ...
همینطوری نوشت:
قدیما تو شهر ما وقتی میخواستن اسم کسی رو عوض کنن می رفتن "شازده قاسم" آش می پختن
همه رو خبر می کردن بهشون آش می دادن و بعد اسمِ طرف عوض میشد ...
آقاداماد یه آش به ما بدهکاره ...
بماند
همه ی اینا رو گفتم که اینو بگم
+ از این به بعد دو نفر به جمع وبلاگی ما اضافه میشن
آقاسیروس و ستاره خانوم
این دوتا برای من میشن دو تا آدم که نماینده ی ژانرهای مختلف جامعه هستن
و هر دفعه یه نقش تازه رو برامون اجرا می کنن...
+ و اما کاری که شما قراره بکنین اینه که برای خودتون یه اسم فرضی انتخاب کنین تا بیبنیم
اسم طرف مقابلتون چی از آب درمیاد؟
+ اسامی فرضی است به کسی برنخورد لطفا!
... ادامه دارد!
+ این آهنگ برای ایلیا و برای تمام کسانی که دلشان برای تازه ماندن عشق می تپد ...


سلام و سیب و سعادت!