گفتم:

می خواستم چه بگویم؟

گفتی:

که چه بی نهایت "دوستم داری"


- چه کنم؟

جان فدا ...


- چه بنویسم؟

شعری برای عاشقی ...


- چه بخواهم؟

هرچه آرزوی خوب ...


- چیزی از قلم نینداخته ام؟

پرستش من ...


- چه بردارم؟

خود را از میان ...


- کجا روم؟

به راهی بی کرانه  ...


- چه بشنوم؟

همان ملودی که هدیه من به  تو بود در همان لحظه ی خاص ...

که دیوانه تر از همیشه ات کرد ...


- چه بپوشم؟

همان پیرهن بلند به رنگ غروب بهاری ...

که من  خسته از راه رسیدم و تمام خستگیم را به دست باد سپرد...


- خواستم ....


- خواستم ...


گفتی: 


از این شعر به بعد 

تو هستی مگر 

که بخواهی یا نه؟


اختیار خواستن دست توست مگر؟


با وجود تو ضمیری به نام "من" بر زبان جاری است مگر؟

 

ایلیای من!

تمام کن سخت ترین آزمون دنیا را

خط بزن مرا ...


تو

حتی اگر معنی شود

وقتی است 

که مخاطب سخن 

تو باشی!


... ادامه دارد!

بشنوید چهارگاه استاد جلیل شهناز را